الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

112

شرح كفاية الأصول

( مادّه و طبيعت ) عالم كثرت ، فتق و نشر است ، و لذا كلّى كه در عالم ذهن ، اندماج و بستگى دارد ، وقتى به خارج مىآيد ، باز مىشود . حال با اين توضيح ، معلوم مىشود كه رابطه بين كلّى و فرد ، عينيّت است ، به‌طورى كه كلّى طبيعى در خارج ، وجودى غير از افرادش ندارد . « 1 » و لذا مقدّميّت بين آن دو معنى ندارد . اشكال دوّم - مصنّف در اشكال دوم به ميرزاى قمى مىگويد : در مجمع ، دو طبيعت و ماهيّت وجود ندارد ، بلكه مجمع ، فعل واحدى ( حركت در مكان غصبى ) است كه از مكلّف صادر مىشود و امّا صلاة و غصب ، از عناوين و امور اعتبارى و انتزاعى هستند كه طبيعت مجمع را متعدّد نمىكنند . و همان‌طور كه قبلا بيان شد ، امر و نهى به فعل خارجى مكلّف تعلّق مىگيرد نه عناوين مذكور و فعل مكلّف نيز واحد ، و موجود به يك وجود است كه تنها يك ماهيّت ( حركت ) دارد . در اينجا حتّى اگر قائل شويم كه امر و نهى به طبيعت تعلّق مىگيرد ، باز هم يك

--> ( 1 ) . در منطق از شخصى معروف به « رجل همدانى » نقل شده كه قائل است كلّى طبيعى در خارج ، موجود به وجود واحد عددى است . در منظومه اين حكايت نقل شده كه : « لقد صادف الشيخ - بو على سينا - فى مدينة همدان رجلا كبير السّن غزير المحاسن يقول انّ الكلّى الطبيعى موجود بوجود واحد عددى » . بسيارى از علماء اين نظريّه را با تمسخر و استهزاء نقل مىكنند ، امّا امام خمينى ( ره ) از رجل همدانى دفاع مىكرد و مىفرمود : ايشان تابع حكمت اشراق و افلاطون بود نه مشّاء و ارسطو . و تابعين حكمت اشراق قائل به ارباب انواع هستند . بر اين مبنا ، انسان طبيعى خاكى و مادّى ( كه خصوصيّات فرديّه دارد ) در خارج ، به‌عنوان يك طبيعى جدا از فرد ، وجود ندارد ، امّا همين انسان كه افراد بيشمارى در خارج دارد ، يك وجود ممتاز عقلانى و روحانى به‌عنوان ربّ النوع انسان ، در عالم بالا دارد . پس كلام رجل همدانى مطابق اين مبنا ، درست است .